سال بعد مجله «لايف» آن را دوباره چاپ کرد. اين بار زيرنويس کوتاهش «مرگ
سرباز» بود. عجيب است عکس دوم کاپا هم از سربازي شبيه به همين که در همان
تپه افتاده است. سومين عکس از يک شبه نظامي است که اسلحه را مقابل شکمش
نگه داشته و هيچ ارتباطي با دو عکس اول ندارد. بورل در تمامي عکسها با
خونسردي در مقابل دوربين ژست گرفته است. با وجود آنکه عکسها در خط مقدم
جبهه گرفته شدهاند در هيچيک از آنها نميبينيم که جنگ در جريان است.کاپا
در مورد داستان عکس مردد بود و نايتلي بيهوده سعي کرد تمام نگاتيوها را
پيدا کند تا بتواند توالي حوادث را بررسي كند. کاپا عکاس بزرگي بود اما با
تقلب مخالفتي نداشت. سال 1937 او يک قسمت از مجموعه فيلمهاي خبري March
of time را از خود ساخت.
اوهانسميت، عکاس مجله لايف گفت عکس بورل زمان استراحت شبهه نظاميان گرفته شد نه در گرماگرم جنگ آنچنان که همه باور دارند. به نظر او کاپا ناراحت بود و گفته بود: حوادثي بسيار آزارش دادهاند.» از زمان مرگ بورل اين تصوير سندي محکم براي ثبت لحظه شليک به شمار ميرفت اما شواهد متصدي آرشيو کاپا، ريچاردويلن حقايق تازهاي را بيان کرد و دليل ديگري براي ترديد و نگراني کاپا بيان کرد. تمام نگاتيوها گم شدهاند اما کنتاکتها و دفترچههاي يادداشت کاپا باقي ماندند. ويلن از آنها نتيجه ميگيرد کاپا و نامزدش گروا تارو از مقابل شبههنظاميان گذشتند که در واقع براي چرت بعدازظهر در آن سرازيري جايي پيدا کنند. خواب بعدازظهر براي هر دو طرف جنگ قابل احترام بود و به همين جهت کاپا تصميمگرفت در آن زمان استراحت افراد را متقاعد به ژستگرفتن مقابل دوربين کند. کنتاکتها نشان ميدهد عدهاي اسلحههايشان را روي زمين گذاشتهاند و عدهاي ديگر با خوشحالي آنها را مقابل دوربين بالا گرفتهاند. سپس بالاي تپه رفتند و اسلحههايشان را به سوي يکديگر گرفته و با انرژي از تپه پايين دويدند و کاپا کنارشان ميدويد و عکس ميگرفت. وقتي به دره رسيدند باز هم اسلحهها را به طرف يکديگر گرفتند و شايد شليک هم کرده باشند.
شواهد به دست آمده نشان ميدهد آن تصوير مرگبار هم در آن دره گرفته شده است. بورل با متخصصان پزشکي قانوني صحبت کرد و آنها هم تاکيد کردند بورل در حال دويدن نمرده است «زماني که به او شليک شد، پاهايش صاف بودند و واضح است که ايستاده و نميدود.»به گفته کاپا و زيرنويس عکس در «وو» آن مرد از تپه پايين ميدويده است. چرا کاپا بايد دروغ بگويد؟ احتمالا به همان دليل که با خوششانسي بسيار درست در لحظه شليک کنار بورل بوده است. ژستها و شليکهاي شبههنظاميان براي عکس توجه نيروهاي مخالف را جلب کرده است و زماني که بورل ايستاد تا براي کاپا ژست بگيرد با گلوله مخالفان کشته شد.آيا رازي که کاپا را شکنجه ميداد، اين بود: «بدون دخالتش ممکن بود به بورل شليک نشود؟» از زماني که دوربين به جنگ رفت عکاسان صحنهها را پرداختند، جسدها را نظم دادند و وقايع را براي دوربين بازسازي كردند. ما بايد با دو ديدگاه به عکسها نگاه ميکنيم: تاثيرات آنها را به عنوان تصاويري معتبر آزادانه بپذيريم و آگاه باشيم که دوربين شاهد بيطرف اما ساده لوح است.
کاپا با وجود اين عکسهاي قلابياش، هميشه به عنوان عکاسي بزرگ ستايش خواهد شد و منتقدان و متصديان رابطه او با سوژههايش- که در عصر ديجيتال بيمعنا شده- را ميستايند. اما اعتراض آنها به باورپذيري و سنديت عکسهاست. داستان عکس نمادين کاپا نشان ميدهد عکسهاي بياعتبار تاثير خود را از دست ميدهند. اگر داستان همان چيزي که باور کردهايم، نباشد حق داريم تاثيرات آن را به کلي از ذهن خود پاک کنيم. احتمال دارد که عکس کاپا در آن روز به کشته شدن بورل کمک کرده باشد اما آن داستاني کاملا متفاوت و شوکهکننده ميگويد كه درستي و سنديت تنها معيارهاي هنري نيستند، آنها قضاوتهاي اخلاقي هم هستند.
منبع: روزنامه گاردين
اوهانسميت، عکاس مجله لايف گفت عکس بورل زمان استراحت شبهه نظاميان گرفته شد نه در گرماگرم جنگ آنچنان که همه باور دارند. به نظر او کاپا ناراحت بود و گفته بود: حوادثي بسيار آزارش دادهاند.» از زمان مرگ بورل اين تصوير سندي محکم براي ثبت لحظه شليک به شمار ميرفت اما شواهد متصدي آرشيو کاپا، ريچاردويلن حقايق تازهاي را بيان کرد و دليل ديگري براي ترديد و نگراني کاپا بيان کرد. تمام نگاتيوها گم شدهاند اما کنتاکتها و دفترچههاي يادداشت کاپا باقي ماندند. ويلن از آنها نتيجه ميگيرد کاپا و نامزدش گروا تارو از مقابل شبههنظاميان گذشتند که در واقع براي چرت بعدازظهر در آن سرازيري جايي پيدا کنند. خواب بعدازظهر براي هر دو طرف جنگ قابل احترام بود و به همين جهت کاپا تصميمگرفت در آن زمان استراحت افراد را متقاعد به ژستگرفتن مقابل دوربين کند. کنتاکتها نشان ميدهد عدهاي اسلحههايشان را روي زمين گذاشتهاند و عدهاي ديگر با خوشحالي آنها را مقابل دوربين بالا گرفتهاند. سپس بالاي تپه رفتند و اسلحههايشان را به سوي يکديگر گرفته و با انرژي از تپه پايين دويدند و کاپا کنارشان ميدويد و عکس ميگرفت. وقتي به دره رسيدند باز هم اسلحهها را به طرف يکديگر گرفتند و شايد شليک هم کرده باشند.
شواهد به دست آمده نشان ميدهد آن تصوير مرگبار هم در آن دره گرفته شده است. بورل با متخصصان پزشکي قانوني صحبت کرد و آنها هم تاکيد کردند بورل در حال دويدن نمرده است «زماني که به او شليک شد، پاهايش صاف بودند و واضح است که ايستاده و نميدود.»به گفته کاپا و زيرنويس عکس در «وو» آن مرد از تپه پايين ميدويده است. چرا کاپا بايد دروغ بگويد؟ احتمالا به همان دليل که با خوششانسي بسيار درست در لحظه شليک کنار بورل بوده است. ژستها و شليکهاي شبههنظاميان براي عکس توجه نيروهاي مخالف را جلب کرده است و زماني که بورل ايستاد تا براي کاپا ژست بگيرد با گلوله مخالفان کشته شد.آيا رازي که کاپا را شکنجه ميداد، اين بود: «بدون دخالتش ممکن بود به بورل شليک نشود؟» از زماني که دوربين به جنگ رفت عکاسان صحنهها را پرداختند، جسدها را نظم دادند و وقايع را براي دوربين بازسازي كردند. ما بايد با دو ديدگاه به عکسها نگاه ميکنيم: تاثيرات آنها را به عنوان تصاويري معتبر آزادانه بپذيريم و آگاه باشيم که دوربين شاهد بيطرف اما ساده لوح است.
کاپا با وجود اين عکسهاي قلابياش، هميشه به عنوان عکاسي بزرگ ستايش خواهد شد و منتقدان و متصديان رابطه او با سوژههايش- که در عصر ديجيتال بيمعنا شده- را ميستايند. اما اعتراض آنها به باورپذيري و سنديت عکسهاست. داستان عکس نمادين کاپا نشان ميدهد عکسهاي بياعتبار تاثير خود را از دست ميدهند. اگر داستان همان چيزي که باور کردهايم، نباشد حق داريم تاثيرات آن را به کلي از ذهن خود پاک کنيم. احتمال دارد که عکس کاپا در آن روز به کشته شدن بورل کمک کرده باشد اما آن داستاني کاملا متفاوت و شوکهکننده ميگويد كه درستي و سنديت تنها معيارهاي هنري نيستند، آنها قضاوتهاي اخلاقي هم هستند.
منبع: روزنامه گاردين
ايزابل هيلتون
+ نوشته شده توسط هستی نقره چی در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 و ساعت
10:50 |
