ادامه مطلب
|
یک ویژه نامه باب دیلن در روزنامه تهران امروز در آوردیم، که به نظر خودم جالب ترین قسمتش نقل قولاش بود اما متاسفانه به خاطر کمبود جا نتونستیم همشو چاپ کنیم. این اصل ماجراست: ادامه مطلب + نوشته شده توسط هستی نقره چی در جمعه پانزدهم آبان 1388 و ساعت
17:37 |
جان بوت با بررسى زندگى باخ و ارائه دلایل متعدد، معتقد است باخ
نه صرفاً آهنگسازى مذهبى بلكه بیشتر یك «مدرنیست» است. عكس روى جلد CDهاى
جدید آثار باخ از همان نگاه اول، بسیار تعجب برانگیزند؛ به جاى طرح هاى
همیشگى كه معمولاً پیكره اى از آهنگساز باكلاه گیس را نشان مى داد و دست
نوشته هایش و ارگ كلیسا و صلیب، به تازگى دوكانتات (فرم مركب آوازى متعلق
به دوره باروك) از باخ منتشر شد كه طرح جلد یكى از آنها كودكانى با نگاهى
پرشور و ظاهرى غیرغربى بود و دیگرى تصویرى از آبشارى با عظمت؛ اما در این
میان از همه عجیب تر، عكس آهویى است كه روى جلد كنسرتو براندنبورگ كار شده
است.
ادامه مطلب + نوشته شده توسط هستی نقره چی در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 و ساعت
23:16 |
باز هم من رفتم یک جا کار کنم که تعطیل شد! دیگر از این تقدیر عجیب حتی تعجب هم نمی کنم.
این هم یک عکس از دوران جوانی! + نوشته شده توسط هستی نقره چی در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 و ساعت
0:7 |
تغييري ديگر در ماجراي عکس نمادين رابرت کاپا از جنگ نشان داد که سنديت
تنها يک ملاک هنري نيست. فدريکو بورل گارسيا، جوان نظامي جمهوريخواه در
جنگ داخلي اسپانيا درگذشت؛ به نظر ميرسد اين ديگر واقعي باشد: سپتامبر
1936 با شليک نيروهاي طرفدار فرانکو در تپهاي در کروموريان نزديک
کوردوبا. اگر اين تصوير که 40 سال است به عنوان عکسي نمادين ستايش شده
است، وجود نداشت ممکن بود مرگ او هيچگاه توجه کسي را به خود جلب نکند.
بورل شهرتي نداشت و احتمالا به جز بستگانش کسي او را نميشناخت اما کاپا
شناخته شد و معروفيت خود را از اين عکس به دست آورد. سال 1975 شايعه شد که
اين عکس کاپا جعلي است. حال شواهد ديگر چيزهاي جديد ميگويند و بخش
تاريکتر داستان ابعاد جديدي به مساله پيچيده اخلاقيات در گزارش جنگ
ميدهد.
اولين شبههها را فيليپ نايتلي، روزنامهنگار در کتابش راجع به رسانه و تبليغات جنگ «اولين قرباني» ايجاد کرد. او در اين کتاب ادعا کرد کاپا اين عکس را مقابل دوربين صحنهسازي کرده است! نايتلي کشف کرد اين عکس براي اولينبار در مجله فرانسوي «وو» چاپ شد. در آن زمان اعتقاد بر اين بود که زيرنويس اين عکسها را خود کاپا نوشته است: «سربازان دارند از سراشيبي پايين ميآيند که ناگهان سرعت آنها کاسته ميشود. گلولهاي شليک شده است و خون آنها را خاک زادگاهشان نوشيد». ادامه مطلب + نوشته شده توسط هستی نقره چی در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 و ساعت
10:50 |
الطاف بی شمار بستگان سببی و نسبی عزیز در این چند وقت یک "جنگ روانی" راه انداخته که همه چیز رو داغون کرده. این جنگ تنها حسنش این بود که همه چیز علنی شد: تنفر، کینه و خصومتی که سالها در دل بود حالا به زبان ها آمد. اینم خودش یک موفقیته! فقط نمی دونم چرا برخورد یکی از این وابستگان عزیز همهش ای مصرع را در ذهنم می آورد: یارب مباد آنکه گدا معتبر شود. + نوشته شده توسط هستی نقره چی در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 و ساعت
12:54 |
اینو یکی بهم داده بود تصحیح کنم ، دیدم خیلی بامزس گفتم حیفه شما نبینینش !
+ نوشته شده توسط هستی نقره چی در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 و ساعت
20:6 |
روزهای سختی بود؛ سرد و سیاه. سایه مرگ بر سراسر اتحاد جماهیر شوروی گسترده بود. ترس از اعدام، تبعید و اسارت هیچکس را لحظه ای رها نمی کرد، به خصوص هنرمندان و دیگر افرادی را که اهل تفکر بودند. کسی جرات مخالفت با استالین را نداشت. مردم کاملا مسخ شده بودند. همه آنها انگار دو شخصیت داشتند: اول آنچه رژیم از آنها می خواست و دیگری موجودیت واقعی خودشان. ادامه مطلب + نوشته شده توسط هستی نقره چی در چهارشنبه هشتم آبان 1387 و ساعت
20:44 |
+ نوشته شده توسط هستی نقره چی در یکشنبه بیستم مرداد 1387 و ساعت
22:23 |
+ نوشته شده توسط هستی نقره چی در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 و ساعت
20:18 |
|
|